آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
[ پایگاه اطلاع‌رسانی شهرسازی و معماری ]

شهر هر روز بزرگتر می شود. خانه های سیمانی همسایه کوچه باغ های بی درختند. کوچه های که زمانی شناسه های هویت شهر و بود دیگر چشم اندازی به روزهای دور و خاطره های نزدیک ندارد.
تهران بی خاطره ، بی هویت می شود و این بی هویتی از کوچه باغ های شمیران تا کوچه های آشتی کنان "طهران " چون خط ممتدی کشیده می شود.
هنگامی که از شهرهای با هویت صحبت می کنیم ناخوداگاه به یاد شهرهای گذشته می افتیم. آیا شهرهای امروزی ما نمی توانند شهرهای با هویتی باشند؟ اصولا هویت شهری چیست؟ شهر با هویت چه ویژگی هایی دارد؟ وچگونه می توان به شهری هویت بخشید؟ این پرسش ها را با محسن حبیبی، دکتر در شهرسازی و رئیس دانشکده هنر دانشگاه تهران در میان گذاشتیم که در ادامه می آید.


* چه عواملی به هویت شهر معنا می‌بخشند؟
- هنگامی که از هویت شهر سخن می گوییم از چیزی صحبت می‌کنیم که در ظاهر و شکل شهر نیست بلکه در شاکله شهر است.
هویت شهر،‌ با شکل شهر تفاوت‌های اساسی دارد. شهرهای زیبایی داریم که ممکن است هیچ عامل هویتی در آن دیده نشود یا سیمای شهری آن بسیار زشت و آشفته باشد ولی همبستگی‌های اجتماعی، یاوری‌ها و کمک‌ها،‌ شاکله‌ای زیبا از درون آن شهر می‌سازد.
وقتی از هویت شهر صحبت می‌کنیم به چیزی رجوع می‌کنیم که در پس ظاهر و در بطن شهر نهفته است و ممکن است هیچ ربطی به شکل و ظاهر شهر نداشته باشد. در واقع زیبایی و زشتی شهر دلیل با هویت بودن شهر نیست.مهم این است که داخل شهر چه می‌گذرد. چه هنجارها و رفتارهایی در شهر به وقوع می‌پیوندد که به شهر هویت می‌دهد.
وقتی از زندگی محله نام می‌بریم، به یاد محله‌های قدیمی می‌افتیم. ممکن است اگر همان محله‌های قدیمی را به شکل قدیمی بازسازی کنیم، باز هم نتوانیم هویت و شاکله‌ای را که در گذشته داشته است، ایجاد کنیم.

*‌ عوامل تشکیل‌دهنده هویت شهر چیست و این عوامل چه تاثیری بر یکدیگر دارند؟
- ارتباط بین عوامل هویت دهنده شهر می‌تواند ارتباطی دو سویه باشد. شهر بدون عامل انسانی مفهوم ندارد. اگر در شهری، شهروند وجود نداشته باشد، آنجا شهر نیست. بنابراین وقتی از شهر صحبت می‌کنیم صحبت از تعاملات انسانی است. تعاملات انسان با انسان، انسان با محیط و انسان با شهر. به همین دلیل، عوامل تشکیل‌دهنده هویت شهر، هویت انسان را شکل می‌دهد.
یکی از عناصری که انسان با آن تعریف می‌شود، حافظه است. شهر نیز دارای حافظه است. اگر شهری فاقد حافظه تاریخی باشد نمی‌توان گفت که آن شهر باهویت است. به همین ترتیب اگر انسان چیزی را به یاد نیاورد،‌ می‌گوییم دچار فراموشی و آشفتگی شده است.
حافظه تاریخی شهر یعنی اینکه شهر، دارای خاطره است و تعریف می‌کند که در این مکان چه اتفاقی افتاده است. علاوه بر حافظه، شهر باید خاطره داشته باشد. شهر بی‌خاطره، یعنی شهر بی‌هویت.
مگر می‌شود در شهر حادثه یا خاطره بد و خوبی صورت نگرفته باشد؟ پس همان‌طور که انسان با خاطره تعریف می‌شود،‌ شهر نیز با خاطره‌هایش تعریف می‌شود. هر چه این خاطره‌ها بیشتر باشد، ‌هویت انسان یا شهر کامل‌تر است.
افراد قدیمی خاطره‌های طولانی تعریف می‌کردند ولی امروزی‌ها بیشتر از چند خاطره، نمی‌توانند بگویند. به همین خاطر انسان امروزی سرگشته است. وقتی با او صحبت می‌کنیم، می‌گوید:‌ «پنجاه سال زندگی چه زود گذشت.» ولی پنجاه سال عمر فرد نسبتا قدیمی، پر از خاطره بود. خاطره یعنی اینکه فرد یا شهر «در حال» زندگی می‌کنند. «حال» برای‌شان وجود دارد. شهر نیز باید در زمان «حال» زندگی کند. اگر این طور نباشد، دارای هویت نیست. یا باید غم گذشته را بخورد یا تشویش آینده را داشته باشد.
هویت انسان به جز شکل فیزیکی، با هنجارها و رفتارهای‌ش شکل می‌گیرد. فرد را نه تنها از روی شناسنامه بلکه از روی رفتارها و هنجارهایش شناسایی می‌کنیم. شهر نیز دارای رفتار و هنجار است.

* رفتار و خرد شهر را چگونه می‌توان تعریف کرد؟
- اگر شهری داشته باشیم که فاقد ایمنی باشد، آن شهر دارای رفتار نابهنجار نیز خواهد بود. ما از اینکه در آن شهر راه برویم نگران هستیم. امنیت خاطر نداریم. شهر باید سرزنده و با نشاط باشد. مکان‌های شهر باید این نشاط را در افراد ایجاد کنند. اینها رفتار و هنجار شهر است.
شهر باید گیرایی داشته باشد و این گیرایی از طریق مکان‌ها و فضاها باید به وجود بیاید. اگر گیرایی نداشته باشد، کسی به آن جذب نمی‌شود. شهر باید احساس داشته باشد. آیا شما تا به حال به این فکر کردید که شهر دارای مزه است؟ شهر را می‌شود مزه مزه کرد. همان‌طور که می‌شود یک شهر را چشید یا بو کرد،‌ برخی مکان‌های شهری بو می‌دهند. شهر گرمی و سردی می‌دهد. شهر با هویت به انسان هویت می‌دهد و انسان به شهر
* تاثیر کدام یک بیشتر است؟
- بستگی به این دارد که ما از کدام جامعه و کدام شهر صحبت می‌کنیم. ممکن است شهری با هویت تاریخی را نسلی به ارث ببرد که هیچ خاطره‌ای از آن شهر ندارد. چنین چیزی هویت شهر را خدشه‌دار می‌کند. به طور مثال، میدان نقش جهان اصفهان هنوز به شهر اصفهان و شهروند اصفهانی هویت می‌دهد و خودش هم هویت می‌گیرد. اگر روزگاری در این میدان، بازار مکاره بر پا می‌شد، یا مراسم سان و رژه در آن برگزار می‌شد، امروز بیشتر‌ افراد در آن قدم می‌زنند و گفت‌وگو می‌کنند.
میزان این تاثیرات بستگی به این دارد که شهر، فضایی داشته باشد که بتواند هویت خود را به شهروند تحمیل کند و برعکس. ممکن است شهر جدیدی باشد که شهروندان به آن شهر، هویت دهند. این تاثیرات بستگی به این دارد که حافظه و خاطره شهر چقدر قوی باشد.

* آیا هویتی که ساکنان جدید به شهر می‌دهند قابل پیش‌بینی است؟ به خصوص که این افراد بدون انتخاب روانه شهر می‌شوند. این هویت، مثبت است یا منفی و آیا باید برای مثبت بودن هویت شهر جدید منتظر یک معجزه یا اتفاق باشیم؟
- ما می‌توانیم از شهر جدید برازیلیا نام ببریم. در یادداشت‌های 25 سال پیش این شهر می‌خوانیم، همه به آن شهر اعتراض دارند که موفق نبوده است. اما الان برازیلیا که 50 سال از عمر آن گذشته و 2 نسل جمعیتی،‌ 25 ساله و 5 نسل جمعیتی؛ 10 ساله،‌ در آن سرمایه‌گذاری اجتماعی و فرهنگی کردند خیلی فرق کرده است. آخرین مقاله‌ای که من از برازیلیا خواندم این بود که شهر آرام آرام در حال پیدا کردن هویت شهری است و این اصلا معجزه نیست،‌ بلکه سرمایه‌گذاری اجتماعی صورت گرفته است و ...


* برازیلیا در پانزده تا بیست سال اول، شهری ملال‌آور شده بود.
- درست است. شهر جدید می‌تواند این طور باشد. این مهم نیست. مهم این است که چه مکان‌هایی را در شهر تدارک ببینیم که در این مکان‌ها، اتفاقات و حوادث اجتماعی رخ دهد. کاری که در شهر جدید انجام می‌دهیم، فقط ساخت خانه،‌ مدرسه یا پارک است. ولی فراموش می‌کنیم که اینها مشکل ظاهر شهر است. فراموش می‌کنیم مکانی که شاکله شهر در آن بروز پیدا می‌کند، بسازیم. درست مثل انسان‌ها. معلوم نیست من انسانی شجاع هستم یا ترسو. فقط وقوع یک حادثه می‌تواند این را نشان دهد که من چه عکس‌العملی نشان می‌دهم.
در صورت وقوع حادثه‌ای کسی که همیشه از شجاعت خود حرف می‌زند، ممکن است فرد بزدلی بیرون بیاید، چون وقوع حادثه،‌ فرصت فکر کردن را از فرد می‌گیرد و اینجا شاکله بروز پیدا می‌کند.
بنابراین باید جایی برای وقوع حادثه‌ها در شهر، بسازیم. در شهرهای جدید،‌ شهر مجرد است. عده‌ای وارد آنجا می‌شوند و احتیاجی به گلچین کردن آنها نیست. خودشان،‌ به هر دلیلی، انتخاب کرده‌اند که وارد شهر جدید شوند.
شهرهای جدید، مکانی برای وقوع حادثه‌های روزانه می‌خواهند. جایی برای مارگیری، زنجیر پاره کردن. جایی که جمع شوند،‌ آواز بخوانند، عزاداری کنند یا هر چیزی که نمایش اجتماعی باشد.
ساکنان، این مکان‌ها را کجا پیدا کنند؟ وقتی در بهارستان پیدا نمی‌کند، به اصفهان می‌رود. وقتی در واوان پیدا نمی‌کند در اسلام‌شهر به دنبال آن می‌گردد.
انسان، علاقه‌مند به شرکت در نمایش‌های شهری است؛ نمایش‌هایی که در یک لحظه هم بازیگر باشد، هم تماشاچی. اگر این را در شهر جدید به وجود بیاوریم، ممکن است آن شهر در پنج سال اول نیز خاطره‌انگیز باشد. هر چه حادثه و واقعه در شهر قوی‌تر باشد، شهر جذاب‌تر می‌شود. افراد بیشتری را جذب می‌کنیم.
به جای اینکه فکر کنیم علی آقا بقال کجا می‌نشیند، سوپرمارکت طراحی می‌کنیم. جایی که من و شما هیچ رابطه‌ای یا حرفی با فروشنده نداریم و در حالی که با علی آقا بقال صحبت داریم، او راجع به دیگران می‌گوید: پسره شیطانی کرد، فلانی ماشین خریده. چیزهایی که ما از آن به عنوان فضولی‌های اجتماعی نام می‌بریم. این نظارت اجتماعی است که در شهر وجود دارد. این نظارت اجتماعی کجاست. جایی که بتوان پاتوق درست کرد؟ به محض درست کردن این پاتوق، رفتارهای اجتماعی کنترل می‌شود و خاطره ایجاد می‌شود.

* آقای دکتر، شما می‌گویید باید در شهر جدید برای ایجاد حافظه و خاطره، مکان‌های خاصی ساخته شود. این فضا‌ها و فعالیت ها باید سنتی باشند. آیا فعالیت های سنتی می‌تواند به شهر هویت بدهد؟
- منظور از سنتی چیست؟

* به عنوان مثال، قهوه‌خانه پاتوق خوبی برای انجام برخی از امور است. محال است چنین قهوه‌خانه‌هایی در شهرهای جدید بسازند.
- در شهرهای جدید به جای قهوه‌خانه، کافی‌شاپ درست می‌کنند.

* بین قهوه‌خانه و کافی‌شاپ تفاوت زیادی هست.
- طبیعی است که در کافی‌شاپ تجدد و به روز بودن را ببینید.

* منظور امروزی بودن نیست. در قهوه‌خانه، نظارت اجتماعی که به آن اشاره کردید، شکل می‌گیرد؛ ولی در کافی‌شاپ نظارت اجتماعی وجود ندارد. کافی‌شاپ محلی است که افراد مختلف در آن رفت و آمد می‌کنند ولی در قهوه‌خانه، افراد خاص با فرهنگ خاص هستند که بر آن محله نظارت دارند.
- این گونه نیست. شما الان کافی‌شاپ را در مقیاس شهر مطرح می‌کنید، در حالی که باید در مقیاس محله مطرح شود. اگر به طور مداوم در کافی‌شاپ رفت و آمد کنید، یک عده افراد خاص، همیشه در آنجا حاضرند که آنجا برای‌شان حکم پاتوق را دارد. من و شما رهگذریم و این پاتوق‌ها آرام‌آرام ساخته می‌شود. کافی است مکانی شهره شود؛ آنگاه خود به خود تبدیل به محلی برای نظارت اجتماعی می‌شود. مهم این است که ما چگونه این مکان‌ها را سازمان بدهیم.
ما درباره مکان ساخته شده صحبت می‌کنیم. در حالی که باید از مکان ساخته نشده و شهر بدون ساکن صحبت کرد.
باید دنبال جایی باشیم که روح شهر یا شاکله شهر، ظاهر می‌شود. البته ممکن است بگویند: فلان مجموعه آپارتمانی، «خیلی باحاله» چرا می‌گویند باحاله؟ این در واقع یعنی که در زمان حال اتفاقاتی در آن می‌افتد.
بنابراین فضای سنتی، که فضایی نوستالژیک و پر از خاطره است. به این معنا نیست که اگر آنها را بازتولید کنید، همان خاطره‌ها زنده شود، اگر توانستیم مکانی بسازیم که این «حال» در آن اتفاق بیفتد، یا «حال» داشته باشد، آن شهر هویت دارد و زنده است. مهم این است که چگونه شهر را سامان دهیم که روح در آن جریان داشته باشد. از جسد بودن خارج شود. زنده شود، که البته کاری سخت است ولی باید این امکان را به آن داد که روح در آن حلول کند.

* نقش فرهنگ، در هویت‌بخشی به شهر چیست؟ جایی که فرهنگ مطرح می‌شود‌، هنر نیز در پی آن می‌آید. هنر چه نقشی در هویت یک شهر دارد؟
- فرهنگ، دارای دو معنااست. آنکه به ما ارث رسیده است - که هیچ صفتی بر آن نمی‌گذارم و نمی‌گویم فرهنگ سنتی، چرا که ممکن است، بوی کهنگی و غربت بدهد. فرهنگی که به ما ارث رسیده، هم اجتماعی است و هم خانوادگی. فرهنگ دیگری هم هست که ما آن را می‌سازیم و اگر روزآمد نباشد و نتواند به خواست‌های روز ما جواب دهد،‌ فرهنگ نیست.
اگر پسوند شهری به آن داده شود، دو فرهنگ را در بر می‌گیرد: اول، فرهنگی شهری، که به ما ارث رسیده و دوم فرهنگ شهری را که تولید می‌کنیم.
فرهنگ شهری به ارث رسیده، به عنوان میراث، در برخورد با ما به ثروت تبدیل می‌شود و ما از آن استفاده می‌کنیم. در شهر جدید ممکن است فرهنگ شهری داشته باشیم و این فرهنگ شهری در مکان رخ نمی‌دهد و با افراد می‌آید و ممکن است فرهنگی که با افراد می‌آید، شهری باشد یا روستایی. در صورت روستایی بودن کار دشوارتر می‌شود.
این فرهنگ در آمد و شد و تعامل بین گذشته و حال است. به عبارتی گذشته مرتب تبدیل به روز می‌شود، دگرگونی پیدا می‌کند. فرهنگ فرد نیز در حال استحاله و پالایش دایمی است. این فرهنگ تشکیل‌دهنده هویت است. از این‌رو، شهر بدون فرهنگ، شهر بدون هویت است. هر قدر غنای فرهنگی شهر بالا رود، آن شهر دارای فرهنگی جدی‌تر است. ولی از همان ابتدا هم می‌توان شهری ساخت که نشان دهد، فرهنگی جدی پشت آن است و این فرهنگ جدی است که می‌تواند هنجارهای فردی را که با فرهنگ شهری آشنا نیست، تعدیل و معنادار کند.

* نقش هنر در هویت‌بخشی چیست؟
- هنر،‌ بحث زیبایی‌شناسی است. بحث ذائقه شهری است و آنچه گفتم باید از شهر چشید. ممکن است فرهنگی قوی داشته باشیم ولی در سیاه و سفید خلاصه شود. بنابراین شهر ما رنگارنگ نخواهد بود و شهری که رنگارنگ نباشد، افسرده و دل مرده است. به رغم غنای فرهنگی ما فرهنگ را رها کردیم و فرهنگ روزمره‌ای در پیش گرفتیم. زیبایی را از دست دادیم و چشم‌مان به زشتی خو گرفته است. مگر اینکه در جایی برویم و زیبایی را ببینیم، بعد با تعجب بگوییم: «این گونه هم می‌توان بود»، «رنگ هم می‌تواند باشد»، «آهنگ خوب هم می‌شود داشت»، ‌«می‌شود شهر زمزمه خوبی داشته باشد»، همه اینها بستگی به این دارد که سلیقه عمومی چقدر بالا رفته باشد. سلیقه هم با هویت رابطه دارد، هم با فرهنگ. در واقع اگر هویت و فرهنگ قوی نباشد سلیقه هم خراب می‌شود، آن وقت من معمار، هر چه برای‌تان بسازم فرقی نمی‌کند. در حالی که اگر سلیقه باشد، هر بنا و شهری ساخته نمی‌شود. معمار یا شهرساز، متکلم وحده نخواهد شد و مجبور می‌شود مخاطب داشته باشد و وارد گفت‌وگو شود.






س: به نظر شما مسئله ترافیک در شهر تهران تا چه حد تحت تعین تعیین اخلاق شهروندی است ؟
 
پ: اخلاق شهروندی مناسباتی پچیده‏ با مسئله ترافیک و رانندگی در شهر تهران پیدا کرده‏است، چرا که فرهنگ رانندگی به نمودی برجسته از رفتار شهروندی بدل شده‏است. شهر تهران پراست از آدمهائی که از عدم رعایت قوانین رانندگی در بین دیگران انتقاد می‏کنند در عین حال خود هماره یا گاهی خلاف رویه های قانونی عمل می‏کنند. در اینجاست که می‏بینیم تهران به عنوان شهری تقریبا مدرن گرفتار پدیده‏ای شده‏است که جامعه‏شناسان عمدتا با نوعی اخلاق فردگرایانه خودمدارانه از آن یاد می‏کنند. اگوئیسم و خودمداری را در همین عبور مرور در خیابان می‏توان به وضوح دید.  می‏دانیم که در اخلاق شهروندی  عنصر فردگرائی وجود دارد اما فردگرائی در چارچوب قانون و منافع جمعی معنا دارد ،اما متاسفانه در شهر تهران فردگرائی خودخواهانه و خودمحور حاکم است . بنابراین ترافیک فی‏نفسه ، مسئله نیست بلکه مسئله اصلی خودخواهی و فردگرائی است که در تمام ابعاد زندگی اجتماعی ما موجود است. نکته‏ای که باید بر آن تاکید کنم این است که مسئله ترافیک اگرچه با اخلاق شهروندی پیوند دارد اما به این معنا نیست که فقدان شکل گیری اخلاق شهروندی را  صرفا نتیجه اهمال مردم بدانیم.
 
س: رانندگان و افرادی که در سطح شهر با مسئله ترافیک درگیرند به لحاظ خصوصیات فردی متفاوت از یکدیگرند .شمار زیادی از این افراد در روابط روزمره و اخلاق فردی خود،مقید به حفظ و رعایت حقوق دیگران هستند اما هنگامیکه همین افراد برای ساعتها پشت چراغ قرمز و صف های طویل و بی پایان ماشینها می مانند،فقط به دنبال راه گریزی از مهلکه اند و به هر قیمتی می خواهند خود را از ترافیک برهانند حتی به قیمت تعدی به حقوق دیگران . آیا به این معنا می توان خود ترافیک را به واسطه روح جمعی که بر افراد حاکم می کند،موجده ترافیک دانست یعنی ترافیک خود ایجاد ترافیک بیشتر میکند ؟
 
پ: به نکته خوبی اشاره کردید، ترافیک امروزه روح خود را برشهر حاکم کرده‏است. بی نظمی در رانندگی یا اخلاق در رانندگی را در تهران می‏توان از زوایای مختلف بررسی کرد.  یکی نگاه فردی و روانشناختی به موضوع است که به آدمهایی که رانندگی می کنند  متمرکز می شود. مثلا اینکه آیا آدمها آگاهی کافی دارند یا آموزش لازم را دیده‏اند یا غیره. اما نگاهی دیگر،نگاه مدیریت شهری است. اگر به لحاظ ساختاری و مدیریت شهری به تهران نگاه کنیم می‏بینیم که شهر ما اساسأ آدم منظم را هم به آدم بی نظم تبدیل می کند، در شهر ساختاری وجود دارد که آدمهای خاص خودش را تولید می‏کند . وقتی حجم بالای خودرو در خیابان وجود دارد،آستانه تحریک عصبی افراد را پائین می آورد و نگرانی برای دیر رسیدن به مقصد برای افراد ایجاد می شود و افراد ناخودآگاه مضطرب و در تلاش و تکاپو برای زودتر رسیدن خواهند بود .حال آنکه اگر این افراد بدانند که به موقع به مقصدشان خواهند رسید آرام و بدون نیاز به سرعت در حرکت خود در مسیرشان خواهند رفت،اما با علم به اینکه مسیر کوتاهی را باید با چراغهای طولانی و توقفهای بلند مدت طی کنند سعی می کنند از ماشینهای دیگر سبقت بگیرند و راه خود را باز کنند نه برای اینکه حقوق دیگران را ضایع کنند بلکه برای اینکه به حق خود دست یابند.  در اینجا نوعی کنش عقلانی رخ می‏دهد. افراد بهترین راه موجود را انتخاب می‏کنند.
ترافیک تبدیل به پدیده‏ای کنترل ناپذیرشده‏است. سال‏هاست که ما با ترافیک سرمی‏کنیم و اکنون گویا به پدیده‏ای عادی در زندگی شهری تهران بدل شده‏است. مردم ما تنها استعدادهای خود را بکار می‏بندند که در میان شلوغی راه خود را بگشایند. بنابراین ترافیک عینیتی یافته است که جامعه شناسان با پدیده شیء وارگی از آن یاد می‏کنند. موجودیتی فراتر از اختیار ما که گاهی ساعتها زمان ما را به خود اختصاص می‏دهد. هویتی غول آسا که گویا ما را گریزی از همزیستی با آن نیست.
 
س: آیا راه حلهای شدنی و کاربردی برای مسئله ترافیک که تا این حد به فرهنگ مردم وابسته است،وجود دارد ؟
 
 
پ: ابتدا اجازه دهید به نکته‏ای اشاره کنم. مسئله اخلاق شهروندی ارتباط نزدیک با این موضوع دارد که نظام شهری در تهران تا چه اندازه شهروند پرور است. تا چه اندازه تلاش شده‏است به افراد و مردمانی که در تهران زندگی می‏کنند شخصیت بدهیم. من می‏خواهم بگویم که مردم  کمتردر شهر قدر نمی‏بینند بلکه غالبا شخصیت و کرامت آنها خدشه دار می شود. کودک بودن شهروندان ما برمی‏گردد به سیستمی که چنین کودکانی را بار می‏آورد. یکی از جاهائی که شخصیت مردم ما خدشه دار می‏شود ایستگاههای اتوبوس یا کنار خیابانهاست. مردمی که ساعتها باید منتظر بایستند، یا در داخل اتوبوس و مترو به نحو عجیبی قرار گیرند نباید از آنها نتظار داشت آرام و با شخصیت باشند.  فضاهای شهری ما به گونه‏ای است که شخصیتهای پرخاشگر، خودخواه و عصبی پرورش می‏دهد.  بنابراین ساختار شهری، فضاهای شهری و امکانات شهری نقش زیادی در فرایند شهروندی دارند. اما این مشکل به‏ظاهر بزرگ راه حلهای آسان اما پرهزینه دارد و آنهم استفاده مردم از حمل و نقل عمومی در سطح شهر است. تهران از ماشین اشباع شده‏است جدای از هوس راندن اتومبیل و مصرف نمایشی آن، اتومبیل در تهران یک ضرورت است برای کسی که از نعمت ماشین برخوردار است این نکته مبرهن است که عدم استفاده از ماشین شخصی به معنای ساعتها معطلی و لطمه دیدن شخصیت فردی است. جدای از این مسئله تهرانی‏ها، شخصیتی خانواده‏گرا دارند به‏گونه‏ای که ماشین را به عنوان ابزاری برای آسایش خانواده درنظر می‏گیرند. تصور کنید شما یکبار در زیر آفتاب یا باران و زیر لگدهای دیگر مسافرین همراه با خانواده تجربه تلخی داشته باشید، تجربه‏ای که بسیاری از شهروندان از نعمت آن برخوردار بوده‏‏اند. اولین چیزی که به ذهن شما می‏آید خرید یک دستگاه اتومبیل است. من برخلاف این تفسیر که هجوم مردم به خرید اتومبیل را با مصرف نمایشی تحلیل می‏کند، معتقدم که اتومبیل شخصی برای شهری که فاقد وسیله حمل و نقل عمومی مطمئن، سالم و درخور شهروندان است، یک ضرورت است. ما در وضعیت فعلی حمل و نقل عمومی بسامانی مناسبی نداریم . بنابر این حمل و نقل عمومی موجود جوابگوی تقاضای سفر مردم نیست. در چنین موقعیتی وسیله نقلیه عمومی اندکی که در تهران وجود دارد تجربه ای ناخوشایند از سفر را برای شهروندان ما به ارمغان می آورد.
 
تهران به عنوان کلانشهر باید مسئله دسترسی آسان و متنوع را به وسایل حمل و نقل عمومی برای شهروندان حل کند. شهروندان ما راههای متعدد و متنوعی برای استفاده از وسایل حمل و نقل ندارند و ای بسا بهترین راه و کم هزینه ترین راه در شرایط فعلی استفاده از اتومبیل شخصی باشد. در حالی که سیاست دولت باید این باشد که استفاده از اتومبیل شخصی را پرهزینه و دسترسی به وسایل نقلیه عمومی را آسان کند. در تهران روندی معکوس اتفاق افتاده است. رانندگی در شهر  باید به راننده های نقلیه عمومی سپرده شود و قرار نیست که همه مردم راننده باشند در این‏صورت آموزش و نظارت و بازخواست از رانندگان محدود وسایل نقلیه عمومی امکان پذیر خواهد بود.  درحال حاضر پلیس نمی تواند میلیونها راننده را در سطح شهر نظارت کند و آموزش دهد.
 
مشکل اینجاست که ما به شهروندان ،حقوق شهروندی نمی دهیم اما توقع داریم قوانین را رعایت کنند و منضبط باشند. فکر می‏کنم به جای صرف هزینه هنگفت برای آموزش شهروندان باید ابتدا مسائل فنی تردد را حل کرد.
 
س: در شهر تهران طیف بسیار گسترده ای از اقشار مختلف مردم در کنار هم زندگی می کنند طبقات مختلف به لحاظ اقتصادی و سبک و شیوه زندگی با اختلافات چشمگیری در یک شهر گرد آ مده اند ،آیا به نظر شما می توان پدیده ترافیک را تعیین طبقانی کرد ؟
 
پ: در ایران نوع ماشین نشانه منزلت است ، طبقات بالاتر ماشین های مدل بالا و به تعداد دارند این طبقه به دلیل قیمت بالای ماشین و مدل آن بیشتر مراقب وسیله خود هستند در تردد خود آرام تر و قانونمند تر رفتارمی کند ضمن اینکه به لحاظ اخلاقی هم پایبندی بیشتری به حفظ قوانین دارند . اما در طبقات پائین معمولأ ماشینها مدلهای بسیار قدیمی و بسیار کهنه اند،راننده این ماشین نگرانی برای تصادف کردن آن ندارد و ضمنأ جریمه ای هم برای آن پرداخت نمی کند چون وسیله او قابل فروش نیست این وضعیت بی انضباطی در رانندگی را در جنوب شهر افزایش داده است وقتی این افراد بالای شهر هم می‏آیند،رانندگی آنان مشهود است بی باکانه و بی توجه به قوانین می رانند. البته شیوه رانندگی در ایران در نهایت با مفهوم طبقه نیز قابل تحلیل نیست. چرا که شیوه رانندگی در کلیت خود از ساختار همگونی برخوردار است بنابراین حتی گروههای با منزلت اقتصادی بالاتر گاها رفتار مشابهی با گروههای پایین تر از خود بروز می دهند.
باید به‏گونه‏ای مصرف ماشین در تهران کاهش یابد. یکی از بهترین راهکارها افزایش قیمت بنزین است که استفاده از ماشین شخصی را پرهزینه می‏سازد.دولت به جای توجه به عدالت در استفاده از ماشین شخصی باید به فکر عدالت در دسترسی به وسایل حمل و نقل عمومی باشد.
البته افزایش قیمت بنزین  نیز باید همزمان با بالا بردن ظرفیت حمل و نقل شهری رخ دهد. این شبکه حمل و نقل عمومی است که ابتدا باید اصلاح گردد.
 
بنزین سهمیه بندی شده است و قیمت آزاد آن هم اعلام شده است اما عمده سفرهای درون شهری ما به واسطه همین ماشینهای شخصی انجام می شود. این امر نشان می دهد که سهمیه بندی یا افزایش قیمت بنزین به تنهایی نمی تواند متغیری تاثیرگذار باشد. تلاشهای زیادی در جهت فرهنگ سازی در استفاده از وسایل نقلیه عمومی توسط رسانه ها شده است اما نکته مهمتر از فرهنگ سازی افزایش وسایل نقلیه عمومی و دسترسی آسان و سریع تر آن است.
    
اگر بخواهم جکع بندی کنم باید بگویم که عقلانیت خاصی در شهر تهران وجود دارد که با مسئله ترافیک شهری گره خورده است. مردم به‏گونه‏ای معضلات ترافیک را برای خود حل کرده‏اند. البته این راه حل کاملا فردی و خودمدارانه است و تا وقتی که سیاستی جدی برای حل حمل و نقل فراگیر شهری به وجود نیاید راه حل‏های فردی بر راه حل‏های جمعی غلبه خواهد داشت. بدین ترتیب چیزی به نام میثاق شهروندی در تهران پدید نخواهد آمد
سودابه قیصری
شهری متکی به دولت
 
تحلیل محتوای شعارهای شهری
 
شهر نشینی یکی از مظاهر دنیای مدرن است که با سرعت بالایی در حال گسترش است و این گسترش در دهده های اخیر بیشتر در کشور های جهان سوم رخ داده  است.  رابرت پارک می گوید : "جهان‌ ممکن‌ است‌ میان‌ دو طبقه‌ تقسیم‌ شود، کسانی‌ که‌ به‌ شهر رسیده‌اند و کسانی‌ که‌ هنوز نرسیده‌اند "(کیویستو،1382:182)
 از عوامل شیوع این نوع شهرنشینی  در ایران می توان به تعاملات با دنیای غرب و آشنا شدن با زندگی شهری غرب ، تمرکز منابع و امکانات در چند شهر بزرگ اشاره داشت .
  طبق سرشماری سال 1385 جمعیت شهرنشین ایران 68 درصد و جمعیت روستایی 32 درصد باقی مانده را تشکیل می دهند. ( سالنامه آماری 1385)تهران شهری با تنوع فرهنگی بالاست و اغلب ساکنان آن از مهاجرین روستا ها و شهرهای کوچکتر اند و از این رو تهران محل تلاقی عناصر نا همگون فرهنگی است.
 هسته مرکزی یک مادر شهر بسیار متراکم- از نظر فعالیت های اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی است و از سوی دیگر از نظر جمعیت نیز متراکم است - و در اطراف آن شهرک های اقماری و حاشیه نشینی شکل گرفته است.( ممتاز ، 1383 : 52) اما باید خاطر نشان کرد که تهران یک شهر غیر متمرکز است و هسته های گوناگونی راشامل می شود.
 در دوره ی رشد فزاینده شهرنشینی ( 1340 به بعد) و با تاکید بر سرمایه گذاری های دولتی ، وجود امکانات رفاهی ، بهداشتی ، درمانی و تغذیه بهتر و... نرخ رشد در تهران بسیار بالا بوده به طوری که تا سال 1356 ، 50% کل مهاجرین کشور جذب تهران شده بودند. ( ممتاز، 1383 : 100)
پیامدهای چون نبود مسکن مناسب ، حاشیه نشینی ، فقر ، انحرافات اجتماعی، آلودگی محیط زیست و... محصول شهرنشینی بی قاعده در این سال ها بود که هم چنان نیز ادامه دارد. این خیل عظیم در بیشتر موارد مهارت لازم برای اشتغال در عرصه های صنعتی و تولیدی را نداشته و به سمت مشاغل فصلی و کاذب سوق داده می شدند
کلان شهر عرضه کننده شرایط ویژ های برای شهرنشینان است   وافراد را از قیود و تحمیلات زندگی به مرتبه منحصر به فرو بودن می رساند ؛ به عبارتی فرصت هایی برای بسط و تحول این هر دو نوع تفویض نقش در شهر مقدور است .( زیمل ، 1372 : 65 )
فضای شهری برای فرد امکان تحرک بیشتری را به ارمغان می آورد و این گونه است که علیرغم مشکلات بسیار در طول این چند دهه با کاهش مهاجرت از روستا و شهرهای کوچک به شهر های بزرگ مواجه نبودیم. " در شهر همه‌ی‌ بلند پروازیهای‌ پنهانی‌ و همه‌ی‌ آرزوهای‌ ابراز شده‌ فرصتی‌ برای‌ تجلی‌ پیدا می‌کنند. شهر طبیعت‌ انسان‌ را در تمام‌ جلوه‌های‌ آن‌ شکوفا می‌سازد، گسترش‌ می‌دهد و تبلیغ‌ می‌کند." ( کیویستو،1382:182) در شهر است که فرد و تصمیمات وی امکان اثر گذاری بیشتری نسبت به یک فضای بسته را می یابد.تمامی این تعارضات و تنوعات فرهنگی بین ساکنین شهر تهران وجود یک نظم جدید را که توانایی انسجام بخشی داشته باشد را لازم می دانستندو نیاز به ایجاد یک نهاد و سازمان برای ایجاد نظم و حفظ و نظارت آن را لازم دیدند.
به دلیل ان که شهر تهران در صد سال اخیر و قبل از آن  مرکزیت سیاسی  دولت محسوب می شد و در حوزه اختیارات دربار قرار داشت و اولین شهرداری ها نیز  با هدف حفظ پاکیزگی، نصب و نظارت برگه قیمت اجناس واز این قبیل  ونه تصمیم گیری در مورد اداره شهر  شکل گرفت ولی امروزه و علی الخصوص در سال های اخیر که از لحاظ عمرانی و بافت فضای شهری به وضعیتی بهتر از سال های قبل از انقلاب و دوره جنگ دست یافته ایم، نیاز به مشارکت آحاد شهروندان بر کسی پوشیده نیست.
مطابق با تغییر نیازها ی افراد ( شهروندان)اهداف وظایف شهرداری ها نیز تغییر یافت و بیشتر به جهت فرهنگی - اجتماعی تمایل پیدا کرد ؛ اهدافی مانند تأسیس مؤسسات فرهنگی، بهداشتی و تعاونی و مساعدت مالی به انجمن های تربیت بدنی و خانه و مدرسه که در گذشته چندان مورد توجه قرار نمی گرفت از اهداف اساسی شهرداری تهران محسوب می شود.پارک ها ساخته شدند ولی خلا ناشی از کمبود مکان های هنری و فرهنگی آشکارا دیده می شد ، خانه های کتاب ، کتابخانه های عمومی و تخصصی و.... حاصل این گردش موضع نسبت به مدیریت شهری بود.
دکتر صدیق سروستانی در تحقیقی با عنوان "تحلیل مدل های حکمرانی شهری در انتخابات سومین دوره ی شورای اسلامی شهر تهران" به این نتیجه رسید که از میان چهار الگوی مدیریت شهری( رفاهی ، مدیریتی ، شراکت گرا و طرفدار رشد) در مدل حکمرانی رفاهی ، اداره ی شهر متکی بر منابع دولتی است که منجر به کاهش استقلال عمل شورای شهر و امکانات آن برای تاثیرگذاری بر مدیریت شهری می شود. ( صدیق سروستانی و دیگران ، 1386 :9)
با اندکی دقت در بیلبورد های خیابان که به تبلیغات فعالیت ها و اهداف شهرداری اشاره می کند همانند " زیبا سازی محلات با همکاری معتمدین محل" ، " داشتن شهر زیبا در گرو همکاری شهروندان"  ، " مشارکت شهروندان در تصمیم‌گیریها  " ، و گسترش امکانات فرهنگی، هنری، ورزشی و تفریحی اماکن وابسته به شهرداری منطقه به دلیل احساس نیاز به همکاری شهروندان در سر لوحه برنامه های شهرداری قرار گرفت.کلان شهری مانند تهران با یک برنامه واحد نمی تواند هدایت شود و از همین رو تمرکز زدایی در برنامه های توسعه ای شهرداری مشهود است. استفاده از معتمدین محل و بازتاب مشکلات شهری هر محله به جای ارائه یک الگوی عام برای تمامی مناطق از دیگر فعالیت های تمرکز ضداست و مدیریت شهری اساسی نسبی پیدا می کند. پاسخ گویی ، مشارکت جویی ، ارتباط مستمر و مستقیم مسئولان هر منطقه با مردم را می توان مواردی از موضع محلی گرایی در سازمان شهرداری تهران دانست؛ به عبارتی می توان گفت که برنامه های محله گرا شهرداری از سطح میانه به سطوح خرد انتقال یافته است و بیشتر در راستای فرهنگی و باز تولید اجتماعی شهروندانی که خود را کنار از تصمیمات در عمران محله و شهر خود می دانشتند ، قرار گرفته است.
 این روش از طریق تبلیغات وآموزش های نیمه رسمی در مدارس ، خانه های محله ، فرهنگسرا ها ، پارک ها صورت می پذیرد و به تداوم این اموزش ها با توجه به درونی کردن این ارزش ها و هنجار ها پرداخته شده است.  و اهمیت مشارکت مردمی از سوی مسئولان شهرداری به درستی درک شده است.  با علم به این که طرح ریزی و اجرای این قبیل برنامه ها در یک فاصله زمانی تقریبا طولانی نمایان می گردد اما این که تا چه اندازه این شیوه مدیریت به درستی اجرا می شود و مشارکت مدنی شهروندان تا چه اندازه در تصمیم گیری و برنامه ریزی های شهری مناطق تهران مؤثر است ویا  مشارکت شهروندان در این طرح ها تا چه اندازه است ،   مقوله ای جدا از اهداف و تبلیغات شهرداری هاست.در این راستا باید عواملی را که باعث تقویت مشارکت شهروندان می شود را تقویت نمود و از سوی دیگر مسئولان خدمات شهری و شهرداری مناطق کلیه موانعی را که مشارکت اجتماعی را تضعیف می کند را بر طرف نمایند و کیفیت خدمات شهری خود را بهبود بخشد .
 
منابع:
-          ممتاز ،فریده . 1383. جامعه شناسی شهر. تهران:انتشار.
-          زیمل، گئورگ.1372." کلان شهر و حیات ذهنی".مترجم یوسف اباذری.نامه علوم اجتماعی.جلد دوم. شماره 3.صص 66- 53 .
-           پیترکیویستو1382.. اندیشه‌های‌ بنیادی‌ در جامعه‌ شناسی.ترجمه‌ی‌ منوچهر صبوری. تهران : نشر نی.
-          صدیق سروستانی ، رحمت الله و حسین ایمانی جرجانی و سید احمد فیروز آبادی .1386. " تحلیل مدل های حکمرانی شهری در انتخابات سومین دوره ی شورای اسلامی شهر تهران". فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی. شماره 26. صص35-9 .
-          سالنامه آماری 1385.
-          http://www.tehran.ir/Default.aspx?tabid=590&language=fa-IR